على محمدى خراسانى

141

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)

شامل مىشود . « اكرم العالم » مطلق است ولى در محدودهء افراد خودش يعنى افراد عالم ؛ و زيد اصلًا معلوم نيست كه عالم است يا نه ؟ نتيجه : تمسك به عام يا مطلق ، در شبههء مصداقيهء خود دليل عام و مطلق ، جايز نيست . همين محاسبات در جانب دليل خاص - مانند « لا تكرم زيداً » يا « لا تكرم الفساق من العلماء » - و دليل مقيد - مانند « لا تكرم زيداً » - هم مىآيد كه گاهى صد در صد مبين هستند ، گاهى اجمال مفهومى دارند ( شبههء مفهوميه ) و گاهى اجمال مصداقى دارند ( شبهه مصداقيه ) ؛ و در هركدام هم يا دوران بين المتباينين است و يا اقل و اكثر ، كه در مجموع چهار صورت دارند و در مباحث عام و خاص مبسوطاً خواهد آمد . فعلًا كارى به‌دليل خاص و مقيد نداريم و همان بخش اول و محاسبه‌دليل مطلق يا عام مد نظر است . اصل ثمره : در موارد شك در جزئيت چيزى براى واجب و مأمور به - مانند سوره در نماز - يا شرطيت چيزى براى واجب - مانند اباحهء مكان مثلًا در نماز - ميان صحيح و اعم ثمره ظاهر مىشود ؛ و گرنه نسبت به اجزاء و شرايطى كه محرز است بحثى نيست . مولى فرموده است : اقيمواالصلوة و نفرموده است : « اقيموا الصلاة مع السورة » يا « . . . عن الطهارة و . . . » و ما به دلايلى احتمال مىدهيم كه سوره در نماز دخيل باشد و شك در آن داريم ، در اينجا اگر در مبحث صحيح و اعم ، صحيحى شديم - و گفتيم الفاظ عبادات براى خصوص صحيحه وضع شده - در موارد شك و نسبت به جزء مشكوك نمىتوانيم به اطلاق خطاب تمسك كنيم و بگوييم : مولى كه نفرموده است : « اقيموا الصلاة مع السورة » ، فقط اقيموا الصلاة را فرموده است . اگر سوره جزء بود بيان مىكرد . چون بيان نكرده است پس معلوم مىشود سوره جزء نماز نيست . خير ، اين سخن صحيح نيست ؛ زيرا بر مبناى صحيحى در هر جزئى يا شرطى كه شك كنيم مرجع شكّمان به اين است كه آيا بر عمل فاقدِ آن شىء مشكوك ، عنوان صلاتى صادق است يانه ؟ و با شك در اصل اطلاق عنوان و اين‌كه اين عمل مصداق ماهيت صلوة است يا ماهيت ديگرى است ، نمىتوان به اطلاق خطاب تمسك كرد . به همان دليل كه در مقدمه آورديم ، يعنى شرط اصلى ، احراز عنوان است . در نتيجه بر مسلك صحيحى خطاب مذكور مجمل گرديده و از درجهء اعتبار ساقط مىشود ، و دست ما از دليل لفظى كوتاه مىگردد كه ناگزير بايد از اصول عمليه استفاده كنيم ، و چون مورد از موارد اقل و اكثر ارتباطى است و باهم يكى هستند . « 1 » در جاى خود خواهد آمد كه گروهى نسبت به اكثر ، برائتى هستند و گروه كثيرى احتياطى .

--> ( 1 ) . مانند اين‌كه آيا اقل و نه جزء - مثلًا بدون سوره - واجب است يا اكثر و ده جزء واجب است و بايد سوره و جزء مشكوك راآورد ؟